تبليغاتX
عروسک عاشق

عروسک عاشق

عاشقانه

و با منی و من تنها هستم ، در قلب منی و من به عشق تنهایی زنده هستم، تو همنفسم هستی و نفسهایم عطر تنهایی را میدهد توهمسفرم هستی و جاده زندگی رسم غریبگی را به من یاد میدهد. تو مال منی و من مال تو نیستم، باران منی و من کویری بیش نیستم، انگار نه انگار بامنی ،نشسته ای برای خودت حرف از عشق میزنی! همیشه به یاد توام و در حسرت داشتنت،دلگیر و سردم در روزهای نداشتنت یک بار عاشق شدم و یک عمر برای تو ،یک بار هم نگفتی دستهایم مال تو! آن رویا از خیالم رفت و قصه آغاز شد،همه چیز به نفع تو تمام شد دیدی که در آینه ی چشمان خیسم ،چشمان تو حتی یک ذره هم خیس نشد من پر از درد بودم و خسته ،اما دل تو حتی یک ذره هم دلگیر نشد تو با منی و افسوس که من بی تو هستم،انگار نه انگار که عشق تو هستم! بودن و نبودنت فرقی ندارد،اینکه سرد هستی و با تو بودن تنها برایم عذاب دارد هستی و انگار نیستی ، گاهی حتی فراموشم میکنی و از من میپرسی که تو کیستی؟ هزار درد دل ناگفته در دلم مانده و همدلم نیستی، آنقدر اشک ریخته ام که چشمانم نمیبیند که دیگر نیستی! نیستی و من تنها مانده ام ، آنقدر دلم گرفته که اینجا با غمها جا مانده ام تو با منی و من تنها نشسته ام، تو در قلبمی و من اینک یک دلشکسته ام!

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت20:7توسط همراز | |

من که نمیشه باورم، تویی که بی وفا شدی

تو هم مثه غریبه ها رفتی ازم جدا شدی

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت16:43توسط همراز | |

در گذشت پرشتاب لحظه های سرد

چشم های وحشی تو در سکوت خویش

گرد من دیوار می سازد

می گریزم از تو در بیراهه های راه

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت16:17توسط همراز | |

با تــوام

تویی که روزهاست بـوی صـدایت عوض شده

تویی که نه می میـری، نه می میـرانی

تویی که ندانستی وقت رفتنت،

قلب من تپیـد

قلب من فشـرده شد

قلب من آرام گـریست

قلب من تـرک خورد

قلب من پر از وصـله شد

قلب من به زانـو درآمد

قلب من فـرو ریخت

و تنها آسمـان درد نبـودنت را با من اشک ریخت

قلب آسمان پاره شد، بـاران باریـد

و من برای بازگشتت

با چشمانی یتیـم ندیدنت

خیـره به آسمان مـاندم

شاید این بار از راه آسمان بازگـردی

حق داشتی عاشقم نباشی

وقتی من قلب تو هستم

با من، دیگـری را دوست بـدار

حق داشتی نام مرا از خاطــر ببـری

وقتی من در وجـود تو حـل شدم

مـرا بخــوان؛

مرا با نام مقـدس خودت بخـوان

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت16:8توسط همراز | |

کشان کشان از لابه لای خاطـرات تلـخ و مـرده عبـور می کنم

با یاد حرف های پر از خالـی تو

یادم می آید که من... روزی از آن تو بودم

و دستــان تو.

یادم می آید که دلتنگی هایم تنهــا برای تو بود

یادم می آید، صبح بخیــرهای شیرین تو

یادم می آید تمام لحظه هایم را قــربانی لبخنـد تو کردم

حال من خــراب تر از این نمی شود

دلم گــرفته تر از این نمی شود

رفتـی...

بی آنکه حتی لحظه ای برگــردی ببینی من کجا مانده ام

کجــای این زندگـی لعنتـی

خدایــــا!

چقدر روی زمینت غـــریبم

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت16:2توسط همراز | |

بیادست قشنگ مهربانت را عصایی کن که برخیزم و شورانگیز وشاد آلود به دامان شقایقها بیاویزم بدزدم تیشه فرهاد عاشق را و بی پروا چنان رعدی
بنا
ی سنگی غم را فرو ریزم بسازم کلبه عشقی

بسازم کلبه عشقی
حافظ وار بر بام فلک طرحی دگر از عشق اندازم و نقش دیگری ریزم بیا وا کن لبانم را به تکرار سرود عشق که من آن مرغ غمگین شب آویزم کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمودو قربانی نداشت همه رفتند کسی دور و برم نیست چنین بی کس شدن در باورم نی
ست!

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت22:56توسط همراز | |

چگونه عشقت را باور کنم؟ چگونه؟ آن هم در زمانه ای که خیانت یک رسم است! و چهره ی مردمانش در پشت نقاب... در زمانه ای که عشق را، عشق شیرین و فرهاد، عشق لیلی و مجنون را چیزی جز هوس نمی دانند! با من از دوست داشتن حرف میزنی،دوست داشتنی که نمی توانم باور کنم نمی توانم ....باور کن نمی توانم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت23:16توسط همراز | |

 

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم
تا کجا بي خبر از حال تو باشم
مگه ميشه از تو بريد و دل کند
بگو مي خوام تا ابد مال تو باشم
از کسي نيست که نشوني تو رو نگيرم
به تو روزي مي رسم من،که بميرم
هنوز هم جاي دو دستات خالي مونده
تا قيامت توي دستاي حقيرم
خاک هر جاده نشسته روي دوشم
کي مياد روزي که با تو روبرو شم
من که از اول قصه گفته بودم
غير تو با سايه هم نمي جوشم

 

+نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت18:39توسط همراز | |

 

وقتی نگاهت غمگین است قطره های پشت شیشه هم بغض می کنند…………نگاهت بی آواز است حتی باران هم شوقی برای بارش ندارد……..وقتی لبخندت ماتمکده ی چشم های بارانی ات می شود چکاوک حتی در باران هم می میرد……………وقتی نگاه زیبایت بی باران است دیگر آمدن بهار هم بهانه ای می شود برای فصل ها…………مگر میشود غریب باران غم نگاهت را تحمل کند و آن را به تنهایی به دوش بکشد؟ وقتی صدای نگاهت دیگر مرا صدا نمی کند………..دیگر هیچ بهانه ای برای لبخند نگاه من نیست………………بگذار حداقل غم غمگینی نگاه تو را به دوش باران بکشم……….می دانم نمی خواهی ولی بگذار سهیم غمگینی نگاهت باشم……………صدای نگاهم که برای غم چشمانت می گرید پیشکش نداشتن من در دل بی انتهایت…………….

 

 

+نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت17:13توسط همراز | |

 

 

بـه سـاز عشـق مـی چـرخـم بـه بـاغ سبـز چشمـانـتبسـاط گـــل بـه لـب دا…رم بیفشـــــانـم بـه دامـــــــانـت؟

تمــــام شهــر خـوابیــده ، مـن بــه یــاد تــــــــو بیــــدارم

سـراپــا چشــم دیــــــدارم کــه شــب تــابــد ز مـژگـانـت

خیــال عــاصیـــم امشــب ، امیــد دسـت گـرم تـــوسـت

چـه خـوش بخشیـده رویــایــی بـه مـن لبخنـد پنهــانـت

بـه هــــــم زد یـک نـگــاه تـــــو شـکــوه شهـــــرک دل را

چــه کــاری کـرده ای بـا دل بـگــو جــانــم بــه قــربـانـت؟

چـه بـنــوازی چـه نـنــوازی غــرورم سهــم قـلـــــب تـــــو

تــن و دل را بـپـیـچــم در حـــریــر عشـــــــق ســـــوزانـت
چشاتو وا نکن اینجا ، هیچ چی دیدن نداره
صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره
توی آسمونی که کرکسا پرواز می‌کنن
دیگه هیچ شاپرکی ، حس ِ پریدن نداره
دستای نجیب ِ باغچه ، خیلی وقته خالیه
… از تو گلدون ، گلای کاغذی چیدن نداره
بذا باد بیاد ، تموم ِ دنیا زیر و رو بشه
قلبای آهنی که ، دیگه تپیدن نداره
خیلی وقته ، قصه ی اسب ِ سفید ، کهنه شده
وقتی که آخر ِ جاده‌ها رسیدن نداره
نقض ِ قانون ِ آدم‌بزرگا جـُرمه ، عزیزم
چشاتو وا نکن ، اینجا هیچ چی دیدن نداره
دوستت دارم

عکس های عاشقانه Www.Pix98.CoM

+نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت17:6توسط همراز | |